چگونه بايد آغاز کنم؟ داستانی به عظمت اقيانوس

داستانی به عظمت دنيا

داستانی از يک حقيقت تلخ

داستانی از عمق وجود؟از اعماق درد

از اقيانوس حرمان وجود

چگونه برف اين برف سپيد را زسر بشويم؟

برفی که بر موها و ابروان آدمی مي نشيند

ببین که چه میلرزد؟

زین سرمای طاقت فرسا

دستان و پاهای آدمی زين سرمای حزن انگيز

آسمان این سرزمین برفی خاکستری است

کجاست خورشید؟ که باز بربتابد بر تن و جان ما

دیوارهای این شهر تو سری خورده را بنگر

شهری با خانه های کبود

و دلهای سرد

اسمان را ابرهای سیاه فرا گرفته

کجاست عشق

این غبار سیاه را

این برف سرد و بیروح را

جز اشک چه میتواند ز گونه های آدمی بشوید؟

پس باید گریه کرد

اشک تنها مرحم درد است

اشکی بر دیروز