زمانی در دل من غوغايی بر پا بود. شوری وصف ناشدنی. خورشید وجود او در دل من می تابید

و تمامی وجود و هستی ام را گرما میبخشیدو نورانی میساخت.

زمانی شاید همین دیروز بود که سرمست از باده عشق جاده پر خطر زندگی را می پیمودم

زمانی رنگ قلب من فقط آبی بود ابی چو دریا

زمانی در دل من اتشی سرخ فروزان بود

اما امروز چون کوره ای سرد در قعر دنیای گمشده ای خموش نشسته است

و هر چه مینگرم دیگر بازش نمي يابم