اينجا زندان است

و چه سخت ميفشرند قلب رنجور مرا اين ديوارها

ايکاش يارای پروازم بود

زين ديوارهای آهنين

اينجا زندان در زندان است

و پرواز گويی آرزويی دست نيافتنی است

ای مرغان پاک دريايی !

بال بگشاييد و بر گيريد اين تن خسته

آنگاه اوج گيرید تا افقهای دور دست

اینجا زندان است

با نگهبانانی که در یک دست شلاقی

و بر دگر دست تکه ای نان

اما این نان بوی خون میدهد