در تمامی بيهوده گيها

بر ايوان رفتم دگر بار

میخواهم بر پوست کشیده شب

بر این جاده تندر آسا

دست یازم

بر افق آنجا که همه چیز پایان میپذیرد

بر احساس لگد مال شده خویش مینگرم

زمان گویی در قلب شب ممزوج گشته است

و اسارت کلمه آشنایی است

و تاج افتخار بر سر مبارزان

صدای زوزه باد میخواند مرا هردم به خویش

شراره آتشین دوری ز ماوایی دور

بر پوست تاریک رابطه دست می یازم

در عرصه حزن الود این خزان

نه مهر پر مهری دگر بار بتابد

نه عشق بروید نه توسن یاران بیاید

شما را چه میشود ای شب تازان؟

ای پر مهر یاران ! کجایید؟

(نوشته در تاریخ ۱۹/۱۰/۱۳۶۲یکشنبه )