بيا بيا ای يار ديرينه

امشب در اين تنهايی غمگين

دل هوای ترا دارد

چگونه شد که نينديشيدم

چگونه شد که نديدم

امشب در اين سکوت حزن آور

بيا ای يار ديرينه

کجاست آن بوی گيسوان

کجاست آن ديروزها

من در معبر باد ایستاده ام

و چشم بر راهم بر راهی که تو رفته ای

ای یار ای یگانه ترین یار

در برق چشمانت

امید را می جستم

که عشق را یافتم

بیرون باد می آید

و باد نام ترا در سکوت شب ترنم میکند

و افسانه عشقی دیگر آغاز میگردد

بیا ای یار ای یگانه ترین یار