آزادی تو ای پرنده خونين بال.ای تويی که هزاران سال است که آدمی نهال ترا با خون خويش

 آبياری کرده است. ای که چون ستاره ای دنباله دار دمی بر آسمان تاريک بشر ميدرخشی و

دمی بعد در عظمت بی کران  هستی گم ميشوی.چه مردان و زنانی که برای تو جان و خون

خويش را نثار کردند. تا ترا ببينند اما تو مانند هميشه رخ در هم ميکشيدی و چون دخترکان

 جوان کم روی با شتاب ميگريختی ترا کابين جان است و آنگاه خون و ترا مهر عشق .

آدمی برای تو بود که بهشت را به لقايش فروخت و بر اين زمين خاکی فرود آمد.

و براستی آدمی تاکنون برای تو چه بهای سنگينی پرداخته است.