زمستان است و سرما

ميکند بيداد بيداد

آسمان خاکستری است

و دلها نيز همان رنگ است

زمستان است و سرما

ميزند شلاق  شلاق

بر روی بامهای خانه های شهر

سياهی با سپيدی گشته است ممزوج

و فرقی نيست بين اين سپيدی با آن سياهی

دلها همه سرد است

و اميد زندانی در سياه چال زمستانی