دريا ساكت اندر خموشي است

گويي هيچ صدايي بجز نجواي لالايي امواج خوابيده در بستر نيست

روياي بيكران بودن در افكار هر موج پر ميزند امشب

در انسوي تر مرغان دريايي در لالايي امواج در روياي ابي آسمان خوابيده اند

مهتاب انوار زيباي خود را بر پهنه دريا گسترانده

در اعماق دريا ماهيان خسبيده در لابلاي تخته سنگها

و عروسان دريايي خرامان و خوابيده دام سپيد خود را در لالايي امواج ميرقصانند

اين سكوت شبهه برانگيز است

موجهاي ارام در آن سكوت پر تمنا بر ساحل ميسايند تن خويش را پر تمنا

و آنگاه كف آلود و خسته و تهي دست باز ميگردند

در آن دورها تكه ابري ميگردد هويدا

دمي بعد

نسيمي ميوزد آرام

ماهيان تكاني ميخورندو مرغان دريايي جوجه ها را به زير بالهاي خود ميكشند

گويي كسي باور ندارد

كسي را ياراي شكستن اين سكوت باشد

باد ميوزد و بادي تند

ديگر اين طوفان است كه ميوزد

روياي شيرين موجها ديگر كابوسي دهشتناك است

صداي ناله امواج گوش را كر ميكند

مرغان دريايي هراسناكند و بر هر سوي نااميدانه ميدوند

عروسان دريايي بر هو سوي سرگردانند

و اما كس ندانست طوفان چگونه آغاز گشت ؟.......