HydroForum® Group

 اسمان ميغريد و تندرهای پی در پی دل تاريک شب را ميشکافت و روشن ميساخت تا

آدميان در سايه روشنايی آن هرچند برای لحظه ای خويش را ببينند. آسمان ميغريد و

گويی ميخواهد بگريد. و دردهای کهنه خويش را خالی کند.

نميدانم چرا اما آنزمان که نم نم باران شروع شد احساس کردم که باران چشمان من

نيز آغاز گشت . و هرگز ندانستم که قطره های باران بود که گونه هايم را خيس کرد

يا اشک چشمان خسته ام.

گريه به اختيار نبود.اين  دردها و زخمهای کهنه بودند که بيرون می امدند.و گاه ميشد

تلخی و شوربختی اين دردها را در قطره های اشک چشيد.

گوش فرا ده ميتوانی با صدای شرشر باران صدای ترنم عشق را در قلب کوچک من

بشنوی.