اينجا زندان است

زندانی با ديوارهای بلند ناديدنی

زندانی است بی حصار

اينجا زندان است

با بيشمار زندانبانانی شلاق بدست

که ميزنند شلاق تلخ حسرت را

بر تن خسته من و تو

اينجا زندان است

با هوای سرد زمستانی

و زوزه گرگانی هميشه گرسنه

که انتظار مرگ ما را ميکشند

اينجا زندان است

و من و تو زندانيان اين زندان

و حسرت يادمان تلخی از ديروزهاست

اينجا زندان است

در ميان هزاران ديوار

من و تو اسير زندان تلخ امروز و ديروزها

اينجا زندان است

يادگار روزهای تلخ تنهايی