دلم گرفته است

زين همه خستگی

مرا ستاره ای نيست

ولی اسمان دلم پراز ستاره است

در کهکشان دلم

ستاره ای ميکند پرواز

دلم گرفته است

زين همه خستگی

زين هياهوی بی سرانجام

زين همه دل مردگی

خدايا من در کجای اين زمين ايستاده ام

که همه جا را بوی غربت است

پرنده غريبی در اسمان ميکند پرواز

با خود می آورد بوی خوش اشنايی ديرين را

کبوتر خونين بال اسمان دلم هر شب

چو الهه نور می تابد بر اين اسمان تاريک

ميکند روشن کلبه غربت و تنهايی را