در آن شب مهتابی

از کوچه باغهای اميد گذشتيم

در سايه سار درختان بيد

در تاريکی زير شاخسار درختان

در کنار جويباران

در خنکای غروب پاييزی

گام بر پلکان خيال

از کوچه باغهای اميد گذشتيم

درختان سر بر سجده عشق می نهادند

و گلهای مريم به رقص آمدند

از شميم روح افزای ما

در آن شب مهتابی

ما بوديم که گام نهاديم

ما بوديم که کلام عشق گفتيم

نخستين کلام را

هوا پر بود از عطر گل مريم

و مهتاب رقص کنان

می تابيد انوار زندگی بر زمين را

در آن شب مهتابی

ما نخستين و آخرين کلام را گفتيم

کلامی که عين زندگی است

در آن شب مهتاب

بر ساحل هستن و بودن

در کوچه باغهای بهشت اميد

گام بر جاده رويا نهاديم

هوا آکنده ز بوی گل مريم

و دستانی پر اميد

و عشقی بی غروب

در آن شب مهتابی

از کوچه باغهای اميد گذشتيم