رازهای مگو

با که بايد گفت رازهای اين درد نهان را

با که بايد رفت اين راه بی انتها را

کو همسفری همراه اين راه را

دلم گرفت از این همه خستگی

و خستگی خسته از من

و من تنها خسته پر از فریاد

بر این ساحل هستن و بودن

چو بوتیمار بر کنار این ساحل

پریشان و زار بر تماشای مرگ خویش ایستاده ام

و چه همهمه غریبی است

و ببین کفتاران صادقی که بر مرده خویش میگریند

و روبهانی که بر سر سفره صداقت

عشق تقسیم میکنند

سینه ام میسوزد از رازهای نهان مگو

با که باید گفت راز این درد نهان را


116-alone-lg.jpg

/ 1 نظر / 4 بازدید
دریا

همه ی عکسات قشنگند اما من اينو يه جور ديگه دوست دارم.