فراموشی

گاه خود را بیاد می اورم

در پس غبار زمان 

مبینمش مردی را که در پیچ پیچ جاده

در میان جنگلی تاریک 

بر انتخایی ناپیدا راه می پیمود

گاه خود را بیاد می اورم

در ساحلی سرشار از سکوت

در فریادهای بیصدای مانده بر گلو

مردی را میبینم خسته

که گه گاه چشم میدوزد و باز .... میرود

در تنهایی خویش  از زخم خنجرهای ابدبده 

دیگر حتی خود را فراموش کرده ام

/ 2 نظر / 21 بازدید