دلقکان

دیگر زجان گذشته ام

درین هیاهوی شب پرستان پر ادعا

زین رنج آفرینان شب زده

در هیاهوی هیچواره  دیارشان

در غمکده ای چنین دهشتناک

دیگر ز جان گذشته ام

چگونه باید دید و گذشت

 زین درد افرینان بنده شب

هوا مسموم است 

و اب نیز چون خاک ز نفسهای شب تاریک مسموم است

زین دلقکان خنجر بدست

باید گریست و فریاد زد

دلقکان بر صحنه بازی تقدیر 

سینه میدرند به نامردی

سینه میدرند به نامردی

 نگاه کن ! چه مستانه میخندند 

/ 0 نظر / 4 بازدید