بهار

چشم بگشای

اغوش باز کن 

بشوی دل ز تیرگی و سیاهی دوران

بوی بهار می اید

پرستوهای مهاجر میبندند بار سفر را

باید کس دیگری شد

کس دیگری بود

بهار را با سیاهی سر آشتی نیست

میهراسند شب زدگان ز امدن بهار

حاکمان جور بر پنجره های کاخ خود

پرده سیاه تیرگی میکشند

اغوش بگشای

این صدا ز دور دستها 

اوای خوش الحان بهار است

نگاه کن بر شب زدگان شب  پرست

چه می هراسند چه میترسند

بهار میدرد پرده سیاه شب پرستان را

میشکند قصر ایمن جور را

چشم بگشای

بهار میهمان خانه ماست

 

 

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
behnam

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري به من هم سر بزن اگه با تبادل لينک موافق بودي منو به اسم طراحي دکوراسيون بلينک و خبر بده بلينکمت .....مرسي

reza

[گل] [گل][گل][گل][گل]

behnam

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري به من هم سر بزن اگه با تبادل لينک موافق بودي منو به اسم طراحي دکوراسيون بلينک و خبر بده بلينکمت .....مرسي