اسیر

روزگار را میگذرانیم

روزها و شبها را

سالها را

بی انکه بدانیم در این جاده

از کدامین مبدا به کدامین مقصد

رهسپاریم.

لیک فقط میدانیم که باید رفت

باید رفت که این جاده جای مانده نیست

و ما زنجیر بر دست و پای

راه میرویم و باز میرویم

تا ناکجا آبادی که خود نمیدانیم

پایان راه چیست؟

در این جاده مردمان دست وپای در زنجیر

همچنان راه میروند

گاه می ایستند لختی و می نالند

لیک جای درنگ نیست

باید رفت

 

 

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
دیالوگ های ماندگار

در دیالوگ های ماندگار به دنیای جادویی سینما سفر کنید و خاطرات زیبایتان را مرور کنید :)

ساناز...

وبلاگ زیبایی داری! اگه خواستی لینکم کن! تو وبلاگم لینک شدی

ستاره

قشنگ بود