گريه

HydroForum® Group

 اسمان ميغريد و تندرهای پی در پی دل تاريک شب را ميشکافت و روشن ميساخت تا

آدميان در سايه روشنايی آن هرچند برای لحظه ای خويش را ببينند. آسمان ميغريد و

گويی ميخواهد بگريد. و دردهای کهنه خويش را خالی کند.

نميدانم چرا اما آنزمان که نم نم باران شروع شد احساس کردم که باران چشمان من

نيز آغاز گشت . و هرگز ندانستم که قطره های باران بود که گونه هايم را خيس کرد

يا اشک چشمان خسته ام.

گريه به اختيار نبود.اين  دردها و زخمهای کهنه بودند که بيرون می امدند.و گاه ميشد

تلخی و شوربختی اين دردها را در قطره های اشک چشيد.

گوش فرا ده ميتوانی با صدای شرشر باران صدای ترنم عشق را در قلب کوچک من

بشنوی.

storm.jpg

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
ملكه محبت

سلآم دوست عزيز : بردباري براي مردم مانند موتوري است براي روشن كردن لآمپ . ( الفرد دوموسه ) ممنونم كه سري به وبلآگم زدي .

* پــــــــــــــونه *

چه اشکای نازی ... برای چی برای کی اين قطرات زيبا رو ريختی حتما خيلی فکرتو مشغول کرده بود مثل من نباش که بعضی موقع ها اشکها مو حدر میدم

yek doost

ای آنکه در رنج و سختی زاده شده ای ! هان ای انسان ! از چه می نالی ؟! حال آنکه در لحظه ای که هيچ انتظارش را نداشته ای دست رحمتش نوازشگر تو آمده است.(تقدیم به خودم و شما)